صد رفتار و اخلاق زیبای رسول خدا (ص)

 

بی‌شک تأسی به سیره و سنت آن حضرت براساس آیه ‌‌کریمه «و لکم فی رسول‌الله اسوه حسنه» و از جمله آنچه در این مطلب به آن اشاره شده، راهگشای مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود.

 url

۱-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت

 ۲-در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.

 ۳-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.

 ۴-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.

 ۵-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.

 ۶-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.

 ۷-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی کرد.

 ۸-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.

 ۹-چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.

 ۱۰-سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.

 ۱۱-هرگاه با کسی، هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.

 ۱۲-چون با کسی سخن می گفت کاملا برمی گشت و رو به او می نشست.

 ۱۳-با هرکه می نشست تا او اراده برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.

 ۱۴-در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.

 ۱۵-هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.

 ۱۶-در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.

 ۱۷-هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.

 ۱۸-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.

 ۱۹-اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.

 ۲۰-اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.

 ۲۱-کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.

 ۲۲-هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.

 ۲۳-هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.

 ۲۴-پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.

 ۲۵-چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»

 ۲۶-با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.

 ۲۷-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.

 ۲۸-هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه یک جرعه شیر بود.

 ۲۹-بیش از همه صله رحم به جا می آورد.

 ۳۰-به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.

 ۳۱-کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.

 ۳۲-آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می‌گفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.

 ۳۳-هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.

 ۳۴-هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.

 ۳۵-هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.

 ۳۶-هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.

 ۳۷-هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.

 ۳۸-از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.

 ۳۹-هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.

 ۴۰-بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.

 ۴۱-از بیماران عیادت می کرد اگرچه دور افتاده ترین نقطه مدینه بود.

 ۴۲-سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.

 ۴۳-اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد.

 ۴۴-با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود.

 ۴۵-در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است.

 ۴۶-میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.

 ۴۷-وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.

 ۴۸-هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی کرد.

 ۴۹-اگر در حال نماز بود و کسی پیش او می آمد نمازش را کوتاه می کرد.

 ۵۰-اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.

 ۵۱-عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.

 ۵۲-احدی از محضر او نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»

 ۵۳-هرگاه کسی از او حاجتی می خواست اگر مقدور بود روا می فرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.

 ۵۴-هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.

 ۵۵-پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.

 ۵۶-غریبان را خیلی مراعات می کرد.

 ۵۷-با نیکی به شروران، دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.

 ۵۸-همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .

 ۵۹-چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.

 ۶۰-اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد .

 ۶۱-مزاح می کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمی زد.

 ۶۲-نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.

 ۶۳-بردباری اش همواره بر خشم او سبقت می گرفت.

 ۶۴-از برای فوت دنیا ناراحت نمی شد و یا به خشم نمی آمد.

 ۶۵-از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت

 ۶۶-هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حریم حق شکسته شود.

 ۶۷-هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود.

 ۶۸-در حال خشنودی و نا خشنودی جز یاد حق بر زبان نداشت.

 ۶۹-هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد .

 ۷۰-در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت.

 ۷۱-روی خاک می نشست و روی خاک غذا می خورد.

 ۷۲- روی زمین می خوابید.

 ۷۳-کفش و لباس را خودش وصله می کرد.

 ۷۴-با دست خودش شیر می دوشید و پای شتر ش را خودش می بست.

 ۷۵-هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.

 ۷۶-هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیر انداز خود استفاده می کرد.

 ۷۷-اکثر جامه های آن حضرت سفید بود.

 ۷۸-چون جامه نو می پوشید جامه قبلی خود را به فقیری می بخشید.

 ۷۹-جامه فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.

 ۸۰-در هنگام کفش و لباس پوشیدن همیشه از سمت راست آغاز می کرد.

 ۸۱-ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.

 ۸۲-همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.

 ۸۳-همیشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.

 ۸۴-نور چشم او در نماز بود و آسایش و آرامش خود را در نماز می یافت.

 ۸۵-ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می داشت.

 ۸۶-هرگز نعمتی را مذمت نکرد.

 ۸۷-اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.

 ۸۸-هرگز از غذایی تعریف نکرد یا از غذایی بد نگفت.

 ۸۹-موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.

 ۹۰-در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود.

 ۹۱-بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شد و از همه دیرتر دست می کشید.

 ۹۲-تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد.

 ۹۳-معده اش هیچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.

 ۹۴-در غذا هرگز آروغ نزد.

 ۹۵-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.

 ۹۶-بعد از غذا دستها را می شست و روی خود می کشید.

 ۹۷-وقت آشامیدن سه جرعه آب می نوشید؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.

 ۹۸-از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.

 ۹۹-چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.

 ۱۰۰-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.

 خداوند را شاکریم که از امت پیغمبر (ص) هستیم

 

منبع: طلاب عرفانی اهل سنت و جماعت منطقه تالش

ڕاس لەگەڵ ڕاسە ناڕاس بۆ ناڕاس

م . عبدالکریمی مودەڕڕیس :

ڕاگری ئەسرار لەم سەربیــســاتە

وێنەی فریشتەی ڕوی ســەماواتە

جەفای یەک ڕووان صەفای دەروونە

صەفای دوو ڕووان مایەی ظوڵماتە

دڵبەری دوو ڕوو دۆستی دوو ڕوووە

ژنێ عەیار بێ ژنی چەند شــووە

ڕاس لەگەڵ ڕاسە ناڕاس بۆ ناڕاس

باز لەگەڵ بازە ، بوو لەگەڵ بـــووە

تا لە هەواوە نـەبـــارێ بـــــاران

تێ ناگەی بەرزی و نزمی دیـاران

قەد باواڕ مەکەن بە هاشە و هووشە

هۆشە بایێکە وشکی بــێ بــاران . . ! !

صلی الله علیک وسلم یاسیدی یاقرة عینی

جه‌ند شیخ و ملا شاهـ و گه‌دا حاجبی ده‌رگات

ئۆخه‌یی که‌منیش به‌ر نه‌زه‌ری نوری جه‌مالتم

ئه‌ی شاهی علا نوری جه‌لا من به‌فیداتم

ئه‌ی کانی که‌ره‌م دافیعی خه‌م بێنه‌ به‌راتم

(صلی الله علیک وسلم یاسیدی یاقرة عینی)

نکاتی در رابطه با تشییع جنازه (1)

آشکار نمودن چهره میت و بوسیدن آن و گریه کردن عادی برای مرده جایز است و ایرادی ندارد و این یک امر طبیعی است که غم از دست دادن یک عزیز باعث تحریک و گریه نزدیکان شود، بشرطیکه گریه کردن به نوحه تبدیل نشود. جابر بن عبدالله رضی الله عنه می گوید: «لما قتل أبی، جعلت أکشف الثوب عن وجهه أبکی، ونهونی، والنبی صلی الله علیه وسلم لا ینهانی، (فأمر به النبی صلی الله علیه وسلم فرفع)، فجعلت عمی فاطمة تبکی، فقال النبی صلی الله علیه وسلم تبکین، أولا تبکین، مازالت الملائکة تظله بأجنحتها حتی رفعتموه». بخاری، مسلم ، نسائی، بیهقی و احمد.

یعنی: «وقتی پدرم شهید شد، مرتب چادر را از صورتش کنار می زدم و گریه می کردم. حاضرین مرا منع می کردند، ولی رسول خدا صلی الله علیه وسلم منع نمی‏کرد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم  دستور داد تا جنازه را بردارند. عمه ام شروع به گریه کرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: چه گریه کنی چه نکنی، همچنان فرشتگان او را زیر سایه بالهای خود گرفته بودند تا اینکه او را بلند کردید».

همچنین عایشه رضی الله عنها می گوید: «أن النبی صلی الله علیه وسلم دخل علی عثمان بن مظعون وهو میت، فکشف فی وجهه، ثم أکب علیه فقبله، وبکی حتی رأیت الدموع تسیل علی وجنتیه». ترمذی و بیهقی.

یعنی: «رسول الله صلی الله علیه وسلم کنار جنازه عثمان بن مظعون رفت، صورتش را باز کرد. خود را خم نمود و چهره اش را بوسید و چنان گریه کرد که رخسارش خیس شد».

انس رضی الله عنه می گوید: «دخلنا مع رسول الله صلی الله علیه وسلم أبی سیف – وکان ظئرا الابراهیم علیه السلام، فأخذ رسول الله صلی الله علیه وسلم إبراهیم فقبله وشمه، ثم دخلنا علیه بعد ذلک وإبراهیم یجود بنفسه، فجعلت عینا رسول الله صلی الله علیه وسلم تذرفان، فقال له عبد الرحمن بن عوف: وأنت یا رسول الله؟ فقال: یا ابن عوف! إنها رحمة، ثم أتبعها بأخری فقال: إن العین تدمع، والقلب یحزن، ولا نقول إلا ما یرضی ربنا، وإنا بفراقک یا إبراهیم لمحزونون». بخاری و مسلم و بیهقی.

یعنی: «همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم  به خانه ابو سیف (پدر رضاعی ابراهیم فرزند رسول الله) رفتیم. رسول الله صلی الله علیه وسلم ابراهیم را در بغل گرفت و بوئید و بوسید. بار دیگر که رفتیم، ابراهیم در حال احتضار بود. اشک از چشم های مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم  سرازیر شد. عبدالرحمن بن عوف گفت: ای رسول خدا! شما هم گریه می کنید؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: گریه نشانه شفقت و مهربانی است. عبدالرحمن دوباره همان سوال را تکرار کرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: همانا چشم اشک می ریزد و دل غمگین می شود. ولی ما سخنی که باعث عدم رضایت پروردگار باشد، بر زبان جاری نمی کنیم. ای ابراهیم! ما از جدائی تو غمگین هستیم».

احادیث دیگری در خصوص جواز بوسیدن میت و گریه بر وی وارد شده که ما برای طولانی نشدن از ذکر آنها خودداری کردیم، بهر حال گریه عادی جایز است

آنچه که حرام است 

اما نوحه خوانی و زدن بر سر و صورت حرام و گناه است و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:«أَرْبَعٌ فِی أُمَّتِی مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِیَّةِ لاَ یَتْرُکُونَهُنَّ الْفَخْرُ فِی الأَحْسَابِ وَالطَّعْنُ فِی الأَنْسَابِ وَالاْسْتِسْقَاءُ بِالنُّجُومِ وَالنِّیَاحَةُ وَقَالَ النَّائِحَةُ إِذَا لَمْ تَتُبْ قَبْلَ مَوْتِهَا تُقَامُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَعَلَیْهَا سِرْبَالٌ مِنْ قَطِرَانٍ وَدِرْعٌ مِنْ جَرَبٍ». مسلم و بیهقی به روایت از ابو مالک اشعری.

یعنی: «چهار خصلت در امت من وجود دارد که آنها را ترک نمی کنند در حالی که آنها ازخصلت های جاهلیت اند: ۱- افتخار بر حسب و نسب خویش ۲- طعنه زدن بر نسب دیگران ۳- طلب باران از ستارگان ۴- نوحه خواندن. و در این مورد فرمود: نوحه خوان اگر توبه نکند، روز قیامت در حالی حشر می شود که جامه و شلواری از قیر بر تن او خواهد بود».

و فرمود:«اثْنَتَانِ فِی النَّاسِ هُمَا بِهِمْ کُفْرٌ الطَّعْنُ فِی النَّسَبِ وَالنِّیَاحَةُ عَلَی الْمَیِّتِ». مسلم و بیهقی.

یعنی: دو خصلت در میان مردم است که موجب کفرانند: طعنه زدن بر نسب دیگران و نوحه خواندن بر میت.

وهنگامی که ابراهیم ؛ فرزند رسول الله صلی الله علیه وسلم  فوت کرد، اسامه بن زید جیغ کشید. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لیس هذا منی، ولیس بصائح حق، القلب یحزن، والعین تدمع، ولا یغضب الرب». ابن حبان و حاکم از ابوهریره با سند حسن.

یعنی: این کار شیوه من و دستور من نیست، فریاد کشیدن کار درستی نیست. البته دل غمگین می شود، چشم اشک می ریزد، ولی کاری که موجب خشم و غضب پروردگار گردد انجام نگیرد.

و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ ضَرَبَ الْخُدُودَ وَشَقَّ الْجُیُوبَ وَدَعَا بِدَعْوَی الْجَاهِلِیَّةِ». بخاری و مسلم.

یعنی: هر کس که بر سر و صورت خود بزند و گریبانش را پاره کند و رفتار جاهلیت از خود، نشان دهد از ما (مسلمانان) نیست.
آنچه که واجب است
دوم: تشیع جنازه مسلمان اجر بزرگی دارد، بشرطیکه بر طبق سنت و حکم شریعت باشد و با بدعت همراه نباشد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنِ اتَّبَعَ جَنَازَةَ مُسْلِمِ إیماناً و إحْتِسَاباً حَتَّی یُصَلَّی عَلَیْهَا فَلَهُ قِیرَاطٌ وَمَنْ یشَهِدَ حَتَّی تُدْفَنَ فَلَهُ قِیرَاطَانِ مِنَ الأَجر، قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْقِیرَاطَانِ؟ قال: مِثْلُ الْجَبَلَیْنِ الْعَظِیمَیْنِ و فی روایة کُل قِیْرَاطٍ مثل أُحُد». بخاری، مسلم، ابوداود، ترمذی و ابن ماجه.

یعنی: هر کس، جنازه ای را با ایمان و برای خشنودی خداوند، تا زمانی که بر او نماز خوانده می‌شود همراهی کند باندازه یک قیراط اجر دارد. و هر کس تا پایان مراسم دفن، او را همراهی کند، دو قیراط اجر دارد. پرسیدند: یا رسول الله ! قیراط چیست؟ فرمود: دو قیراط، باندازه دو کوه بسیار بزرگ است و در روایتی دیگر، فرمود: هر قیراط، اندازه کوه احد است.

این حدیث را جمعی از صحابه من جمله ابی بن کعب، ثوبان، براء بن عازب ، عبدالله بن مغفل و ابو سعید خدری رضی الله عنهم روایت کرده اند.

البته این فضیلت تشییع جنازه برای مردان است نه برای زنان، زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم زنان را از تشییع جنازه، منع کرده است. ام عطیه می گوید: «کُنّا ننَُهیَ (و فی روایة نَهَانَا رسول الله صلی الله علیه وسلم) عَنْ اتِّبَاعِ الْجَنَائِزِ وَلَمْ یَعْزَمْ عَلَیْنَا». بخاری و مسلم، ابوداود، ابن ماجه و احمد.

یعنی: «ما منع شدیم ، یا اینکه رسول خدا ما را از تشییع جنازه ، منع کرد. البته زیاد سخت نمی گرفت.»

امام نووی در «الاذکار» ص ۲۰۳ می گوید: «حق این است که هنگام تشییع جنازه سکوت اختیار شود. زیرا عمل سلف و صحابه چنین بوده است. بنابراین ، نباید با صدای بلند ذکر کرد یا قرآن خواند و یا کاری دیگر، انجام داد. زیرا در این حالت ، سکوت مطلوب است و باعث آرامش خاطر می شود و توجه فرد، معطوف به انجام امور جنازه می گردد». «باختصار»

سلامتی همه ی مردان و زنان باغیرت

شیخ بهاء الدین عاملی در یکی از کتاب های خود می نویسد : روزی زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او به من نمی دهد . قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار نمود یا فراموش کرده بود . قاضی از زن پرسید : آیا بر گفته ی خود شاهدی داری ؟ زن گفت : آری ، آن دو مرد شاهدند .

قاضی از گواهان پرسید : گواهی دهید زنی که مقابل شماست پانصد مثقال ار شوهرش که این مرد است طلب دارد و او نپرداخته است .گواهان گفتند :سزاست این زن نقاب مقابل صورت خود را عقب بزند تا ما لحظه ای وی را درست بشناسیم که او همان زن است ، تا آنگاه گواهی دهیم .

چون این زن سخن را شنید بر خود لرزید و شوهرش فریاد برآورد شما چه گفتید ؟ برای پانصد مثقال طلا ، همسر من چهره اش را به شما نشان دهد ؟! هرگز! من پانصد مثقال خواهم داد و رضایت نمی دهم که چهره ی همسرم در حضور دو مرد بیگانه نمایان شود . چون زن آن جوانمردی و غیرت را از شوهر خود مشاهده کرد از شکایت خود چشم پوشید و آن مبلغ را به شوهر بخشید

چه خوب بود آن مرد باغیرت ، امروز جامعه ی ما را هم می دید که زنان نه برای پانصد مثقال طلا و نه حتی یک مثقال نقره ، چگونه رخ و ساق به همگان نشان می دهند و شوهران و پدران و برادرانشان نیز هم عقیده ی آنهایند و در کنارشان به رفتار آنان مباهات می کنند

عیدسعید فطر مبارک باد

رمضان آمد و روان بگذشت
بود ماهی به یک زمان بگذشت
شب قدری به عارفان بنمود
این معانی از آن بیان بگذشت
__________________________
عیدسعید فطر مبارک باد

اطلاعیه



سروران گرامی:کتاب (بریسکه ی یاقوت) شامل بخشی از کرامات حضرت شیخ محمد عثمان سراج الدین (قدس سره)اثر استاد ملاعبدالله صالح(کاتب)از زبان کردی تحت عنوان(سراج منیر )به زبان فارسی ترجمه وانتشار یافت.

نسخه ی الکترونیکی را از لینک زیر دریافت فرمایید.
دانلود

کدام مکان برتر است؟!

وهابیان پس از تسلط کامل بر سرزمین حجاز دست به تخریب مکانهای مورد احترام و مسلمین زده  هیچ یک از آن آثار را بر جای نگذاشتند

از جمله  محل تولد رسول الله را  به این بهانه که مسلمین در آن مکان نماز خوانده ویاد خدا وند میکنند تخریب کردند

و این در حالی است که :

امام جلال الدین سیوطی در کتاب خصائص الکبری در واقعه معراج پیامبر  روایتی را از ایشان (صلی الله علیه وسلم) نقل کرده است که:

روي عن النبي(صلى الله عليه وسلم) : ركبت ومعي جبرئيل ، فسرت ، فقال: انزل ، فصلِّ ، ففعلت فقال: أتدري أين صلّيت؟ صلّيت بطيبة وإليها المهاجرة ثم قال: إنزل فصلِّ ، ففعلتُ ، فقال: أتدري أين صلّيت؟ صلّيت بطور سيناء حيث كلَّم الله موسى . ثم قال: انزل فصلِّ ، ففعلت ، فقال: أتدري أين صلّيت؟ صلّيت ببيت لحم حيثُ وُلِدَ عيسى .


ترجمه :

روایت است از پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند :  در شب معراج  به همراه جبرئیل سیر می کردیم که گفت : فرود آی ونماز بخوان، نماز خواندم سپس گفت :میدانی در کجا نماز خواندی؟ اینجا طیبه است که محل هجرت تو است .سپس  گفت فرود آی ونماز بخوان ، فرود امده ونماز خواندم.گفت میدانی در کجا نماز خواندی؟تو در طور سینا که خداوند به موسی سخن گفت نماز خواندی .سپس گفت فرود آی ونماز بخوان . من نماز خواندم .گفت: میدانی در کجا نماز خواندی؟تو در بیت لحم آنجایی که عیسی به دنیا آمد نماز خواندی .
خصائص الکبری جلد1 صفحه263

نتیجه :

وقتی که محل تولد عیسی (علیه السلام)  جایگاهی دارد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وسلم) در شب معراج در آنجا نماز می خواند پس محل ولادت و محل رحلت  پیامبر ما (که درود خدا بر ایشان باد) جایگاهی بسیار والا تر دارد که در آنجا مومنین نماز به جا آورند.





این روایت را امام طبرانی نیز در کتابشان (مسند الشامیین جلد 3 صفحه111) نقل کرده اند

 
 
منبع:

ایُّهَا المُصحَف،حُدِثَ النَّاس!

سپاس و ستایش خداوند متعال را ، و درود و سلام بر روح و روان رهبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد مصطفی و اهل بیت و یاران فداکارش.

یکی از ویژ گی های زمان مابا تمام نواقص و امور قابل انتقاد این است که بر اثر تلاشهای مستمر داعیان مخلص و حرکتهای اصیل اسلامی تحول بی سابقه ای در اذهان و افکار پدید آمده که در نتیجه آن عموم مسلمین بالخص قشر جوان و تحصیل کرده به مطالعه و تحقیق مسائل اسلامی علاقه مند شده اند.

همین مطلب و تلاش سبب شده که گاهی جوانان عزیز هر سخنی را که گوینده آن تظاهر به تحقیق کند گوش فرا دهند و هر کتابی را که درباره مسائل اسلامی نگاشته شده بخوانند. بدین طریق اذهان پاک و کنجکاوشان هدف نشانه روی های نویسندگان غیر محقق و غیر متعهد که دنبال هدف خاصی هستند قرار گرفته است از این روست که می بینیم عده ای با آن که در راه پیشبرد آرمانهای حیات بخش اسلام از هیچ قربانی و فداکاری دریغ نمی ورزند ولی درباره فهم بعضی از مسائل بنیادی که به جهان بینی اسلامی مربوط می شود دچار سوء فهم شده و گاهی تا سر حد انحراف پیش می روند.علت این سوء فهم و انحراف همان مطالعات آزاد و نادرست است بنابراین جوانان ما باید بدانند که هر گفتاری پذیرفتنی نیست؛از قرآن و سنت هر برداشتی قابل پذیرش نیست و هر نویسنده ای نمی تواند در این باره (قرآن و سنت) صاحب نظر باشد، نه هر که آیینه سکندری داند

چنانکه خداوند متعال می فرمایند:

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ«نحل/43»

اگر بلد نیستید از انسانهای آگاه بپرسید،

روی این اصل بر ما لازم است که جهت شناخت صحیح اسلام و فهم درست جهان بینی اسلامی به علماء راسخ و صاحب نظر اسلامی خود مراجعه نماییم و از آثار گرانبهای آنان استفاده کنیم، تا از هرگونه برداشت نادرست و لغزشهای فکری در جهان بینی اسلامی مصون بمانیم.

صلاح امت اسلامی در این است که از سلف صالح تبعیت نمایند زیرا هرگاه انسان راه آزادی را بگیرد و به دلخواه خود عمل کند شیطان براحتی او را به بیراهه و انحراف می کشاند، تاریخ نشان می دهد کسانی که راه سلف اختیار نمودند از هرگونه فتنه نجات یافتند و برعکس کسانی که به جای اعتماد بر سلف از عقل و فهم ناقص خود فرمانبرداری  و اطاعت نموده اند و به قضاوتهای اجماعی سلف مقید نشده اند بالاخره شکار شیطان گشته اند

بزرگترین تفرقه و پیدایش فرقه های گوناگون چه در زمان گذشته و چه در زمان ما این است که عده ای می خواهند بجای اعتماد بر سلف صالح خودشان وارد تحقیق شده و به رأی سلف و بزرگان اهمیتی قائل نشوند ، خداوند سبحان به بزرگان و پیشوایان اهل سنت جزای خبر بدهد که این نکته را ادراک نموده و روش صحابه و سلف را ترجیح داده و همه امت را از دام شیطان رهائی دادند.

زمانیکه ما در آن زندگی می کنیم زمانی است که عده ای بدون شرایط لازم و بدون نیاز خاصی ادعای آزاد اندیشی می کنند و صرفا با خواندن چند کتاب ترجمه شده خود را مجتهد می پندارند در چنین شرایطی بر ما لازم است که جهت سلامت دین و نجات از فتنه ها و انحرافات به راه صحابه کرام و سلف صالح بیش از پیش تمسک جسته و دیگران را نیز به سوی آن فرا خوانیم.

اینجا لازم است انحراف مهمی را خاطر نشان کرد و آن اینکه برخی از مردم که در نظرشان اتباع سلف اهمیتی ندارد، چنین می گویند، که حجت فقط قرآن و حدیث است جزء قرآن و حدیث دیگر چیزی سند و ملاک نیست، در این شکی نیست  که جمله بالا در واقع بسیار زیبا و کاملا صحیح است اما گویندگان آن می خواهند برای هدف نادرستی آن را بکار  ببرند و مردم را در مغالطه گرفتار سازند،تقریبا این جمله از قبیل (کَلِمَةُ حَقٍ اُریدَ بِهِ البَاطِل) است، یعنی سخن حقی که گوینده آن قصد باطلی را دارد،این گفتار مسلم و عین واقعیت است که اهل ایمان فقط قرآن  و سنت را حجت قرار می دهند ولی بدیهی است که کتاب و سنت هرگز با ما مثل یک انسان سخن نمی گوید اینطور نیست که ما نزد انها برویم وسوالات خود را مطرح نمائیم آنها فورا به ما پاسخ دهند،

 راه استفاده از کتاب و سنت این است که انسان نخست باید با زبان اسلوب قرآن وسنت آشنائی پیدا کند و در آن مهارت کسب نماید و با توجه به غرض و غایت دین و آگاهی به اصول تشریع کتاب و سنت را مطالعه نموده و در آنها به تفکر و تدبر بنشیند وا نگهی مراد  و منظور کتاب و سنت را بفهمد.

حال روش و طریق کار ما این است که چون درباره یک مسئله تحقیق کردیم که نظریه همه سلف یا جمهور سلف این بوده است و از طرفی معتقدیم که آنان بیش از ما و بهتر از ما منظور قرآن و سنت را فهمیده اند نظریه آنان را قبول می کنیم و اختلاف ورزیدن با آنان را نوعی انحراف و تسویل شیطانی قرار می دهیم.

اما روند کار کسانیکه به اتباع سلف معتقد نیستند این است که آنها به علم و مطالعه خود اعتماد کرده هر چه از قرآن و سنت برداشت کنند آنرا اختیار نموده و دیگران را نیز به نام کتاب و سنت به رای خود برداشت خود دعوت می دهند.پس فرق اساسی ما و انان این نیست که آنان کتاب و سنت را ملاک قرار می دهند و ما سلف صالح را. بلکه فرق ما و آنان این است که ما در تعیین مراد و منظور قرآن وسنت به برداشت سلف صالح اعتماد می کنیم؛ ولی مخالفان در تعیین مراد و منظور قرآن و سنت رأی و برداشت خود را ترجیح می دهند، و از دیگران نیز می خواهند که بجای اتباع سلف و علماء از آنان تقلید نمایند.

داستان خوارج:

خوارج که در زمان حضرت علی (رضی الله عنه) ظهور کردند تقریبا معتقد به نظریه بالا بودند. یک مرتبه حضرت علی کرم الله وجهه نزد آنان تشریف برد و خواست آنان را توجیه و تفهیم کند خوارج شلوغ کردند و فریاد بر آوردند ،که ما فقط کتاب را قبول داریم هر چه قران بگوید می پذیریم (امروز هم عده ای همینطور می گویند) حضرت علی (رض) در این هنگام نسخه بزرگی از قرآن مجید را آورد و دست خود را روی آن زد و گفت:

(اَیُّهَا المُصحَف،حُدِثَ النَّاس) ای قرآن با مردم صحبت کن.

(ایُّهَا المُصحَف، حُدِثَ النَّاس) ای قرآن با آنها در موضوعی که اختلاف دارند سخن بگو.

پس از اینکه حضرت علی (رضی الله عنه) این عمل را تکرار کرد،عده ای از خوارج گفتند: ای امیرالمومنین این مصحف چگونه می تواند سخن بگوید؟ در صورتیکه مجموعه ای ازکاغذ و کلمات است؛بعد از آن حضرت علی (رضی الله عنه) آنانرا توسط قرآن مجید تفهیم فرمودند و ایرادات بی اساس آنان پاسخ دادند(جهت تفصیل بیشتر مراجعه کنید به کتاب البدایة والنهایة صفحه 208)

سیدنا حضرت علی کرم الله وجهه با عمل خود ثابت نمود که پیروی قرآن بدین صورت ممکن است که به اشخاص باید مراجعت کرد که در قرآن مهارت دارند و مطالب ان را درک می نمایند و اعتماد نمودن و عمل کردن به اقوال و گفته های چنین اشخاصی در واقع عمل کردن به قرآن است. سلف صالح  افرادی بودند که در قرآن مهارت داشتند شب و روزشاان به تدبر در قرآن صرف می شد.

مسلم است که برداشتشان از قرآن مجید بمراتب صحیح تر از برداشت دیگران است حال فرقه هایی  مانند: خوارج که دم از اتباع قرآن می زنند کار دیگری نمی کنند  مگر اینکه می خواهند مردم بجای اعتماد بر سلف از تحقیقات و برداشتهای آنها از  قرآن عمل نمایند و بدین طریق مردم را به تقلید از خود دعوت می نمایند. آری همین روش است که موجب می شود روز به روز فرقه های جدید و گروه های تازه ای پا به عرصه وجود گذارند،

پس یگانه راه وحدت،اعتماد بر سلف صالح و اتباع آنان است،  و یگانه را حفاظت ایمان و دین  عموم مسلمانان نیز همین است.

اما مسائل فرعی و جزئی و سلامتی دین در تقلید ائمه حق است، خصوصاً در زمانیکه اجتهاد بقدری ارزان و آسان جلوه گر شده است که هر فردی با خواندن چند کتاب و جزوه ترجمه شده مدعی اجتهاد است.

البته علماء و محققین می توانند مطالعه و تحقیق نمایند ،منتها اینقدر لازم است که اگر در مسئله ای ائمه اربعه اتفاق دارند راه جدیدی را نباید اختیار کنند و اگر  در مسئله ای ائمه اربعه اختلاف دارند به رأی یکی مقید باشند، اگر این اصول رعایت نگردد تفرقه و پراکندگی خطرناکی پدید می اید و راه هوی پرستی باز میگردد،

رعایت این اصول برا ی کسانی که می خواهند خدمتی برای امت اسلامی انجام دهند بسیار ضروری و لازم است و الاّ توده امت از انسانهای غیر محقق و غیر مقید بد بین و منزجر می گردد بسا ،فرقه جدیدی بوجود می آید، حضرت شاه ولی الله دهلوی(رحمة الله علی) با آن فکری مجتهدانه در کتاب حجة الله البالغه در این مورد بحث کرده و می نویسد:

کل امت یا اغلب امت قابل اعتماد آن اتفاق دارند که تقلید ائمه أربعه جائز و درست است بویژه در زمان ما که علم کم است و هوس پرستی و خود خواهی و خود رأیی زیاد شده است ،لذا تقلید مذاهب موجب حفظ دین داری مصلحتهای بیشماری است.(صفحه 150 جلد 2)

غالبا مرحوم دکتر اقبال بهمین دلیل بر ضرورت تقلید تاکید می فرماید:

راه آبـا رو که این جمعیت است *** معنی تقــلید ضبط مــلت است

ز  اجتهــاد عالـــــــمان کم نظـر *** اقتــــــــداء بر رفتگان محفوظ تر

ننگ بر ما رهگذر دین شد است*** هر لئیمی رازدار دین شد است

حال وهابیت و سلفیت همان اعمال خوارج را در پیش گرفته اند و با چهره ایمانی و با قرآن و حدیث وارد میدان شده اند و همان سخن خوارج را تکرار می کنند و فریاد بر می آوردند که ما فقط کتاب را قبول داریم و هر چه قران و حدیث بگوید می پذیریم ، و به استنباط شخصی از قرآن و حدیث دست برده اند.

در حالیکه حضرت علی (رضی الله عنه) این موضوع را برای ما مشخص و مسیر را نشان داده اند که؛  پیروی قرآن ,  و حدیث  بدین صورت ممکن است که به اشخاص باید مراجعت کرد که در زبان قرآن و حدیث (عربی) مهارت دارند و مطالب ان را درک می نمایند و اعتماد نمودن و عمل کردن به اقوال و گفته های چنین اشخاصی در واقع عمل کردن به قرآن و سنت است.

جوان مسلمان آگاه باش اگر می خواهی پیرو اسلام و قرآن و سنت باشی درپی علماء باش که حرف آنان حجت است چرا که آنان مسیر سلف را در پیش گرفته اند. وهابیان این دوره با نام اسلام جنگی با اسلام به راه انداخته اند که دسیسه غرب و آل سعود برای رسیدن به منافع خودشان است،وارد بازی سیاسی آنان مشو، که سخت گمراه خواهی شد،


اما آنان که در منجلاب این عقاید و انحرافات گیر افتاده اند :

ای گـــــــرفتــــار تعصب مـــــانده  - دائمـــا در بغـض در حـب مـانده

گر تو لاف از عقل واز لب می زنی - پس چــرا دم در تعصب مـیزنی!

تعصب را کنار بگذارید و بگذرید ، و با عقل خود در دین کنکاش نکنید و اگر واقعا در پی اسلام ناب هستید با  قلب خود آنچه علماء گفته اند بپذیرید آنگاه تأثیر دین را در خود و زندگیتان خواهید دید، احوالات شما مرا یاد این حدیث می اندازد:

که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده اند: گروهی در آخر الزمان یافت می شوند که دارای افکاری پریشان و احمقانه هستند،گفتارشان از بهترین گفتار افراد روی زمین است، و نمازشان از نماز شما بیشتر و قرآن خواندنشان از قرآن خواندن شما بشتر است،ایمانشان از گلویشان تجاوز نمی کند،

و این گروه که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) معرفی نموده اند، همان خوارج اند

خوارج دیروز و امروز


«صراط  مستقیم ،صراط سلف و خلف ، پیروی از آنان و تقلید از مذاهب اربعه است »

منبع:

۩ عنبران ۞ اهل سنت اردبیل ۩

به‌لگه

باشترين به‌لگه‌له‌سه‌ر كۆرى مه‌ولودنامه‌كان فه‌رموده‌يه‌كى صه‌حيحه‌ هه‌تائه‌لبانى به‌ناوموحه‌ديثيش به‌صه‌حيحى داناوه‌

 

بةڵگه‌لةسةردروستى يادى مةولود

1-عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ خَرَجَ مُعَاوِيَةُ عَلَى حَلْقَةٍ فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ مَا أَجْلَسَكُمْ قَالُوا جَلَسْنَا نَذْكُرُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ آللَّهِ مَا أَجْلَسَكُمْ إِلَّا ذَاكَ قَالُوا آللَّهِ مَا أَجْلَسَنَا إِلَّا ذَاك

َ قَالَ أَمَا إِنِّي لَمْ أَسْتَحْلِفْكُمْ تُهْمَةً لَكُمْ وَمَا كَانَ أَحَدٌ بِمَنْزِلَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَقَلَّ عَنْهُ حَدِيثًا مِنِّي وَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَرَجَ عَلَى حَلْقَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ مَا أَجْلَسَكُمْ قَالُوا جَلَسْنَا نَذْكُرُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَنَحْمَدُهُ عَلَى مَا هَدَانَا لِلْإِسْلَامِ وَمَنَّ عَلَيْنَا بِكَ قَالَ آللَّهِ مَا أَجْلَسَكُمْ إِلَّا ذَلِكَ قَالُوا آللَّهِ مَا أَجْلَسَنَا إِلَّا ذَلِكَ قَالَ أَمَا إِنِّي لَمْ أَسْتَحْلِفْكُمْ تُهْمَةً لَكُمْ وَإِنَّهُ أَتَانِي جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلَام فَأَخْبَرَنِي أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يُبَاهِي بِكُمْ الْمَلَائِكَةَ.رواه أحمد،ومسلم ،البيهقي فشعب الإيمان–ج2-ص102 وصححه ألباني.واته‌حه‌زره‌تى ئه‌بوسه‌عيدخودرى ده‌فه‌رمويَت رِؤژيَك معاويه‌داى به‌لاى كۆمه‌ليكداله‌مزگه‌وته‌كه‌ىحه‌زره‌تدا،ده‌فه‌رمويَت ووتم بؤچى دانيشتون وچى كۆى كردونه‌ته‌وه‌ ،فه‌رمويان دانيشتوين زكرى خوداى گه‌وره‌بكه‌ين فه‌رموى ئاياتووخوداهيچ شتيَك داى نه‌نيشاندون جگه‌له‌زكرى خودانه‌بيَت فه‌رمويان ئه‌ريَ به‌خودا هيچ شتيَك داى نه‌نيشاندون جگةله‌زكرى خودانه‌بيَت حه‌زره‌تى معاويه‌ فه‌رموى واهه‌ست نه‌كه‌ن كه‌من گومانى خراپتان پيَ ببه‌م ، فه‌رموى من زۆرله‌حه‌زره‌ته‌وه‌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نزيك بووم

جاريَك حه‌زره‌ت صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ داى بةلاى كۆمه‌ليكداله‌مزگه‌وته‌كه‌ى خۆيداپيَ فه‌رمون بۆچى دانيشتون وچى كۆى كردونه‌ته‌وه‌ ،فه‌رمويان دانيشتوين زكرى خوداى وسوپاسى خودابكه‌ين له‌سه‌رنيعمه‌تى ئيسلام وهيدايه‌تمان بۆئيسلام وةسوپاسى ده‌كه‌ين له‌سه‌رئه‌وه‌ى كه‌منه‌ت ده‌كات به‌سه‌رماندابه‌سه‌به‌بى تۆوه‌ئه‌ى خۆشه‌ويست ،وه‌ حه‌زره‌ت صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فه‌رموى ئاياتووخوداهيچ شتيَك داى نه‌نيشاندون جگه‌له‌مانه‌نه‌بيَت ؟فه‌رمويان ئه‌ريَ بةخودا هيچ شتيَك داى نه‌نيشاندون جگه‌له‌وانه‌نه‌بيَت كه‌ئه‌رزمان كردى ئه‌ى خؤشةويست ، حه‌زره‌ت صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فه‌رموى واهه‌ست نه‌كه‌ن كه‌من گومانى خراپتان پيَ ببه‌م ، فه‌رموى گوى بگرن ئيَستاحه‌زره‌تى جبريل هات بؤلام فه‌رموى پي يان بلَيَ ئه‌ى خۆشه‌ويست خوداى گةوره‌شانازى ده‌كات به‌ئيَوه‌وه‌له‌لاى فريشته‌كان.ئه‌م فه‌رموده‌ باشترين بةلَگه‌يه‌له‌سه‌رمه‌ولودچونكه‌ ئه‌وه‌ى موسلَمانان كۆده‌كاته‌وه‌بۆمه‌ولودته‌نهازكرى خوداوسوپاس كردنى خودايه‌له‌سه‌رئيسلام وهيدايه‌ت و له‌سه‌رئه‌وه‌ى كه‌منه‌ت ده‌كات به‌سه‌رماندابه‌ حه‌زره‌تى محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، بۆه‌يه‌هه‌نديَك له‌زانايان ده‌فه‌رمون بةپيَ ئه‌م فه‌رموده‌يه‌دانيشتن بۆكۆرى كه‌باس له‌كه‌سايه‌حه‌زره‌ت صلى الله‌عليه‌وسلم بكات وسوپاسو ستايشى خواداي تيابيت وه‌ك كۆرى مه‌ولودنامه‌ ،سونه‌ته‌چونكه‌ حه‌زره‌تى محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، پى رِازى بووه‌،سونه‌تش سيَ به‌شه‌ يان كردارى حه‌زره‌تى محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يان فه‌رمانيَتى يان رِازى بوونيتى به‌وكاره‌.